X
تبلیغات
رایتل

عرفان مولانا

پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 , 12:48

عرفان در سلوک مولانا و تفاوت با حافظ و غزالی



اگر کسی از دیگری به نیکی یاد کند، آن خیر و نیکی به وی باز می گردد. این بدان مانَد که کسی اطراف خانهٔ خود گلزار برپا کند. او هر بار که به این گلزار نگاه می کند خود را در بهشت می بیند. و اگر از بدی های کسی یاد کند بدان مانَد که در میان مار و کژدم و خار و خاشاک راه می رود! پس اکنون که می توانیم در باغ و گلزار باشیم چرا خود را به خارستان و مارستان افکنیم ؟! «برگرفته از بیانات مولانا در کتاب فیه مافیه».



عرفان مولانا


مولوی پیش از ملاقات با شمس تبریزی، به تعبیر خودش« سجاده نشین با وقاری»،بود. یک عالم و روحانی زاده محتشم و با معلومات که مورد استقبال و احترام این و آن بود.


یکی از جدی ترین علاقه های مولوی مطالعه بود و یکی از مهم ترین توصیه های شمس به مولوی همین بود که مطالعه را به طور کامل باید قطع کند. و این کار البته برای یک عالم مفتی و مدرس بسیار دشوار بود؛ ولی شمس او را از این کار منع کرد و اجازه نداد علائق پیشین مولوی برای او باقی بماند.شمس تبریزی وقتی که با مولوی برخورد کرد چنین تشخیص داد که با کوه آتشفشانی روبرو شده که دهانه آن بسته است؛با عقابی روبرو شده که رشته های تعلقات بر دست و پای اوست.

او آمد و این رشته های تعلق را از دست و پای این عقاب گشود؛ولی البته به جای آن که بگوئیم او این تعلقات را از مولوی گرفت بهتر است بگوئیم که عشق را به مولوی هدیه کرد.


اولین و اصلی ترین کاری که شمس تبریزی با مولوی کرد همین پاره کردن تعلقات بود که آن را از بالاترین سطح آغاز کرد تا به نازل ترین سطح آن رسید، و در این میان چیزی را فرو نگذاشت.


شمس از مولوی،خانواده و مطالعه کتاب و شغل اجتماعی و تدریس و نشست و برخاست با شاگردان و دوستان و حتی پاره ای از قیود مذهبی را جدا کرد و او را به صورت یک انسان برهنه رها نمود.مسلماً شخصیت نافذ شمس توانست چنین تاثیر عظیمی در مولوی به جا بگذارد.


در عرفان عاشقانه مولانا برخلاف عرفان خائفانه غزالی « غم »،جای ندارد. غزالی در آثار خود چهرۀ فردی سراپا خائف در برابر خداوند را به جلوه می گذارد. مقام خوف، البته مقام بسیار بالایی است؛ولی مولوی مقام بالاتری را نیز کشف کرد، و آن مقام عاشقی بود. در عشق اگر غمی هم باشد از جنس غم های معمول و متعارف نیست.


شمس ( به مولوی )، گفت که تو خیلی محبوبیت داری، « شمع شدی ، قبله این جمع شدی »، مردم به تو توجه دارند و تو در بند قیودی گرفتار آمده ای که سر انجام تو را خواهد کشت.

محبوبیت برای آدمی بسیار مشکل آفرین است،زندان است با تمام احکام و لوازم آن. او مرده توست؛ ولی اگر خوب نگاه کنی تو هم مرده او هستی. او بنده توست؛ ولی به لحاظی تو هم بنده اویی؛ زیرا تو برای حفظ آن بنده نیروی بسیاری باید صرف کنی.


حضرت شمس به مولوی گفت: تو دل دیگران را شکار کردی غافل از آن که دلت شکار آنها شده است. برده گرفتی و برده شدی. این محبوبیت ها و شمع جمع شدن ها، تو را از رسیدن به مقاصد مهم باز می دارد. اینها را بگذار برای کسانی که حد و سقف پرواز شان همین است، تو بالاتر از این می توانی به پرواز درآیی.


مولوی می گوید که من به صراحت آمادگی خود را اعلام کردم و گفتم که همه را کنار می گذارم؛ولی باز شمس سراغ چیز دیگری آمد و گفت که این پیشوایی و شیخ مآبی هم درخور تو و مناسب پرواز تو نیست.این را هم باید رها کنی:


گفت که شیخی و سری، پیشرو و راهبری

شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم


گفتم این را هم کنار گذاشتم، شمس موارد دیگری را نیز برشمرد :


گفت که تو زیرککی، مست خیالی و شکی

گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم


گفت که تو فیلسوف مآبی، اهل اوهامی، اهل چون و چرایی، به عقل خود می نازی. و مولوی هم در پاسخ گفت از این زیرکی و خیال اندیشی دل کندم.


شمس سپس گفت :


گفت که با بال و پری، من پر و بالت ندهم

در هوس بال و پرش، بی پر و پر کنده شدم



ولی اکنون جای این پرسش بسیار مهم است که چرا کسی مانند مولوی با آن تربیت،تیز هوشی، خوش بیانی و با آن همه معلومات و تحصیلات،تمام سرمایه خود را در اختیار شمس گذاشت و به او گفت هر آتشی می خواهی در این سرمایه بزن؟

رها کردن آن همه سرمایه کار آسانی نبود. به راستی شمس در قبال این از خود گذشتگی چه وعده ای به مولوی داده بود ؟هدف چه بود؟ آن آینده درخشان و دلپذیری که شمس برای مولوی تصویر کرد چه بود؟ شمس به مولانا گفت که اگر از اینها بگذری به کجا می رسی؟


همه مطلب در همین جاست که شمس کمترین وعده ای به مولوی نداد،و مولوی شدن مولوی هم در گرو همین قمار عاشقانه و کریمانه و همین گذشت بی توقع پاداش بود.


مولوی مهم ترین و موثرترین صوفی یا عارف در فرهنگ ایرانی – اسلامی است که آگاهانه بنای تصوف خود را بر عشق نهاد، نه بر خوف و زهد. بنابراین باید او را مبتکر تصوف عشقی دانست.



( از نظر او ) اگر بنده ای بتواند به مرتبه عاشقی برسد،واجد و حامل اسمی از اسماالله شده است و به مرتبه ای نائل آمده است که از مقام خائفی و زاهدی بسی برتر است. انسان با خوف می تواند بدود و البته به مقصدی هم می رسد. ولی با عشق می تواند بپرد و راهی را که در یک ماه می دود، در یک روز پشت سر بگذارد.


همین تند دویدن یکی از نکته های بسیار مهم در شیوه های سلوکی مولانا است.اگر کسی می خواهد به مقصودی برسد باید تند بدود. کندی همیشه آفت خیز است.


● نتیجه :


در واقع شمس تبریزی به مولوی پیشنهاد یک قمار کرد، قماری که در آن امیدی به پیروزی و برد وجود نداشت. شمس به او گفت که تنها نصیب و پاداش تو این است که بتوانی در قماری که امید بردن در آن نیست، شرکت کنی، اگر این دلیری را داری همین پاداش توست. مولوی هم اجابت کرد.


مولوی صریحاً به ما می گوید که عشق لاابالی است، یعنی بی مبالات است، پروای چیزی را ندارد، عاقبت اندیش نیست،حساب سود و زیان نمی کند، در باغ سبز نشان نمی دهد و از عاشق، « پاکبازی»، می خواهد یعنی، از او می خواهد که برای ورود به قماری آماده باشد که همه چیز را در آن پاک می بازد.« پاکبازی»، باختن همه چیز بدون امید به بردن چیزی.



و سخن پایانی آن که خداوند نزد عارفان تنها در چهره یک آمر و ناهی یا یک سلطان جبار جلوه نمی کند، بلکه در چهرۀ یک معشوق جلوه گر می شود. و بسی فرق است میان کسی که تنها می توان از او ترسید،با کسی که می توان با وی انس گرفت و به او عشق ورزید. هر دو چهره خداوند را باید دید.


برگرفته از سایت آفتاب  


Image result for ‫شرح مثنوی معنوی مولانا‬‎Related image




نظرات (2)
جمعه 18 فروردین 1396 ساعت 20:27
درود بر فر شته عزیزم .براستی این پست حرف دل خیلی بودو چه جالب که حرف دل ما با شما یکی شد باز هم.رها شدن ازعالم خاک و پرواز درعالم افلاک .ممنون بسیار ممنون بانوی بزرگوار.
امتیاز: 1 0
پاسخ:
درود بر باران عزیزم. خوشحالم که دوست داشتی مهربانم. باورکن عزیزم ، خودم هم با عشق فراوان این مطلب را نوشتم و با عشقی بیشتر خواندم و خیلی لذت بردم. به قول حضرت شمس. عاشق شدن، رسم و رسومی دارد که به این آسانی به دست نمی آید. باید خیلی چیزها را از دست بدهی تا بتوانی به حقیقت عاشق شوی. تفسیر به نور و تفسیر به معنا، همین است عشق حقیقی . زنده باشی عزیز مهربانم
جمعه 18 فروردین 1396 ساعت 19:01
مطلب بسیار جالب بود بانو نوری گرامی. موفق باشید.
امتیاز: 1 0
پاسخ:
درود بر دکتر الهی گرانقدر. خوشحالم که دوست داشتید استاد. زنده باشید.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.

/file.mid" autostart="true" loop="true" width="0" height="0"> <bgsound src="http:// file.mp3 " loop="infinite">