X
تبلیغات
رایتل

زن در ادبِیات کهن فارسی

جمعه 15 اردیبهشت 1396 , 19:58
ادبِیات قلمرو تجربه هاست. باور این واقعیت است که زندگی با معناست و معناِی زِیستن را در هر فرهنگِی از ادبِیات آن فرهنگ، باِید جست؛ چرا که ادبِیات، نماد فرهنگ است و نمود جامعۀ بشرِی در گذر روزگاران روش و منش هر ملِیتِی،اخلاق پسندِیده و ناپسند در هر فرهنگِی، آِیین و رسوم هر قومِی، دِین و بِینش مذهبِی هر گروهِی، نوع فرمانرواِیی و نظام سِیاسِی هر کشورِی و در ِیک سخن، فرهنگ هر سرزمِینِی در ادبِیات آن سرزمِین پدِیدار مِی شود. زن در ادبِیات کهن فارسی با دو چهرۀ متفاوت نماِیان شده است.فراموش نکنیم جامعۀ اِیرانِی؛ جامعه ایی مردسالار بوده است و عرف اجتماعِی بر بِینش عمومِی ساِیه گستر بوده است. لِیک نِیاکان گذشته هاِی دور اِیران؛ براِی جنس زن واژۀ « زن »، را برگزِیدند. زن به معنای « زندگی »، و « زایندگی»، است.این واژه در برابر واژۀ « مرد»، به معنای « میرا»، و « مرگ پذیر»، قرار می گیرد و گزینش این واژه، نشانگر جایگاه ارزشی زن در جهان بینی باستانی ایران است.


Image result for ‫حاشیه تذهیب ساده‬‎


بازتاب این جهان بینی در شاهنامۀ فردوسی، شاهکار فرزانۀ توس پدیدار می شود. جای بسی شگفتی است که گاه، ناآگاهانه گروهی درخوار داشت زن، به بیتی گریز می‌زنند که به فردوسی منسوب می گردانند و حال آن که این بیت پرآوازۀ:


زن و اژدها هر دو در خاک به                         جهان پاک از این هر دو ناپاک به

متعلق به شاهنامه فردوسی نیست.
آن چه مسلم است گفتارهای تبعیض آمیز دربارۀ زن در شاهنامه، نه از زبان و نگرش فردوسی که از زبان شخصیت های نابخردانه و هوس آلودش برای هر عقل سلیمی ناپسند است و یا کارکرد« منیژه»، در ارتباط با  ب«بیژن»، برای پدر منیژه « افراسیاب»، چندان خوشایند نیست و به همین جهت می گوید:
«
کرا از پس پرده دختر بود      اگر تاج دارد بد اختر بود
(شاهنامه ،ج5 ص22)


جز در این گونه موارد، فردوسی هر گاه از زن سخن به میان می آورد، وصف هایی سرشار از احترام و تحسین را نیز با آن همراه کرده است. نگاه محترمانۀ فردوسی به «مهربان یارش»، که » جفت نیکی شناس»، شاعر هم هست، در آغاز داستان « بیژن و منیژه»، چشم گیر است.

توصیف های فردوسی درباره زنان شاهنامه تامل برانگیز است. او « فرانک»، را « پاک مغز»، « خردمند»، و «فرخنده»، می خواند.
(ج1، ص58) و همسر رستم «تهمینه»، را «خردمند»، و «پاکدامن»، می شناساند.
(ج2،ص174) « فری گیس»، از زبان « پیران»، این گونه معرفی می شود.

هنرها و دانش ز اندازه بیش         خرد را پرستار دارد به پیش
(شاهنامه ، ج3 ،ص95 )



Image result for ‫حاشیه تذهیب ساده‬‎


سیندخت هوشمندترین شخصیت شاهنامه است. زنی که نه تنها در مقام مادر و همسر که در روابط اجتماعی و سیاسی نیز سفیری موفق است.

فردوسی، زنان را در شاهنامه جز در یکی دو مورد خاص، وفادار به همسر خویش می نمایاند. با توجه به پایگاه والای « خرد»، در جهان بینی فرزانۀ توس، توصیف زنان به خردمندی، دانش پویی و هنرمندی نشان از ارزشمندی زن در نگاه فردوسی دارد که خود آینه ایی از جهان بینی اساطیری و باستانی ایران را  در خود فشرده است. فردوسی سر از آسمان ادبیات به آسمان روشنگری فرا می برد و در یک بیت باور خود را دربارۀ مرد و زن و جنس گرایی آشکار می سازد:              

چو فرزند را باشد آیین و فر          گرامی به دل بر، چه ماده چه نر 
 
(شاهنامه ،ج 1 ، ص90) 

 از فردوسی و قرن چهارم هجری که بگذریم، سنایی غزنوی نیز با وجود تاثیرپذیری از اجتماع مردسالار ایرانی، گاه در قالب تمثیل های حدیقه الحقیقیقه نگاهی نیکو به زن دارد. به عنوان نمونه، از توکل پیرزنی به خدا این گونه سخن می گوید:

زالکی کرد سر برون ز نهفت             کشتک خویش خشک دید و بگفت
کای هم آنِ نو و هم آن کهن             رزق برتوست هر چه خواهی کن
مرد نبود کشی که در غم خور          دریقین باشد از زنی کمتر 

(حدیقه ، ص107) 


در تمثِیلِی دگر از زنِی سخن مِی گوِید که با اِین وصف شناسانده می شود « آن چنان زن ز مرد به دانش».  

(حدِیقه ، ص 399) اِین زن به مردِی که در طواف چشم به وِی مِی دوزد، سرزنش آمِیز مِی گوِید:


وِیحک از خالقت نِیاِید شرم                 که به ِیک سو فکنده ِیی آزرم؟                    

مرد را شرم به  به هر کارِی               نِیست چوِن شرم مر تو را ِیارِی

(  حدِیقه،399)



Image result for ‫حاشیه تذهیب ساده‬‎



سنایی در حکایتی دیگر از زنی می گوید که هر روز، بامداد ، فرزندان  را  از کوفه به سوِی کربلا می ایستانید و به اطفال می گفت که باد نیکوی کربلا را ببوید و


پِیش تر زان که در شود در شهر           برگرید از نسیم مشهد،  بهر

(آب و آتش فروز، ص43)


و سپس شاعر می گوید:


من غلام زنی که از صد مرد                  بگذرد روز بار و بردابرد
قدر مِیرحسِین بشناسد                        از جفاهاِی خصم نهراسد 

( آب و آتشفروز، ص44)


به نظر می رسددیدگاه منفی درباره زن، خاستگاه در باوری دارد که طبق این باور، زنان جوان موجب گمراهی مردان و یا جامعه می گردند و باید با انتقال باورهایی تبعیض آمیز و تحقیر آلود به اجتماع، به گونه ایی از توجه جامعه رانده شوند. این که مادران در آثار نثر و نظم ما همیشه جایگاهی نیک داشته اند، گواه خوبی بر این مدعاست. دست کم در آثار سنایی این مادران و پیران و زنان سال خورده هستند که پاک و نیکو هستند و زن در تمثیل «طواف کعبه»، استثناست.



Image result for ‫حاشیه تذهیب ساده‬‎


زن جایگاهی والا در عرفان اسلامی دارد. ابن عربی زن را سیمای خالقیت پروردگار می داند. بسیاری از باورهای ابن عربی در آثار عرفان ایرانی تجلی یافته است؛ مولوی بلخی عارف پرآوازۀ ایرانی می فرماید: 

             

گفت پیغمبر که زن بر عاقلان                  غالب آید سخت و بر صاحبدلان

باز بر زن جاهلان غالب شوند                  کاندر ایشان خوی حیوانی ست بند
پرتو حق است زن،معشوق نیست         خالق است او گوییا مخلوق نیست

(مثنوی، ص113)


مولوی در داستان « خلیفه و اعرابی»، باورهای خود را درباره زن این گونه می نمایاند:


زُیّن للناس حق آراستست                      زآن چه حق آراست چون دانند جَست
چون پی یسکن الیهاش آفرید                  کی تواند آدم از حوا برید
رستم زال ار بود وز حمزه بیش               هست در فرمان ، اسیر زال خویش
آن که عالم بنده ی گفتش بدی                کلمینی یا حمیرا می زدی
ظاهرا بر زن چو آب از غالبی                   باطنا مغلوب و زن را طالبی 

(مثنوی، دفتر اول، ص112)



Image result for ‫حاشیه تذهیب ساده‬‎



در همین قرن، سعدی شیرازی گر چه در بوستان و گلستان گاه تحت تاثیر شرایط تاریخی و اجتماعی، زن را طبق عرفپذیرفته شده در آن روزگار معرفی می کند، لیک در غزلیات خود که بیش بر آنها خطاب به زن سروده شده، وصف هایی آکنده از زیبایی، والایی و ژرفایی احساس نسبت به زن دارد:


نگویم آب و گل است آن وجود روحانی       بدین کمال نباشد جمال انسانی
اگر تو آب و گلی آن چنان که سایر خلق     گل بهشت مخمر به آب حیوانی

( کلیات، ص327)


سعدی در دو حکایت بوستان، یکی دختر خانم که اسیر سپاه رسول می شود، تصویری شایسته از زن می آفریند و نیز در حکایت دیگر از زنی عاقل سخن می گوید:


به دهقان نادان چه خوش گفت زن         به دانش سخن گوی یا دم مزن

(کلیات، ص327)


سعدی گر چه زن خوب خوش طبع را رنج و بار می خواند، لیک خود اقرار می کند که:


کسی را که بینی گرفتار زن             مکن سعدیا طعنه بر وی مزن

تو هم جور بینی و بارش کشی        اگر یک سحر در کنارش کشی

(کلیاتف ص338)



Image result for ‫حاشیه تذهیب ساده‬‎



سعدی زنان زیبارو و « شاهد»، را خانه کَن معرفی می کند و پند می دهد که «برو خانه آباد گردان به زن» و مرد را به وفاداری به زن سفارش می کند:


مکن بد به فرزند مردم نگاه            که فرزند خویش ات بر آید تباه 

(کلیات، ص340)


در دیوان غزلیات « حافظ » شیرازی بیتی ست که به اعتقاد بعضی ادب پژوهان، خطاب به زن گفته شده است:


الحق که بر آفرینش خود نازد        ایزد، چو تماشای جلال تو کند

      


شاید بی راه نباشد گریزی به شعر شاعر پارسی گوی اقبال لاهوری بزنیم! آنجا که می گوید:


زن نگهدارنده نارِ حیات                 فطرت او لوحِ اسرارِ حیات

آتشِ ما را به جانِ خود زند           جوهر او خاک را آدم کند
ارج ما از ارجمندی های او           ما همه از نقش بندی های او
حق تو را دادست اگر تاب نظر      پاک شو قُدسیت او را نگر        

( کلیات، صص308 ، 309 )



Image result for ‫حاشیه تذهیب ساده‬‎



نه تنها در آثار نظم که سیمای زن و دو گانگی این چهره، در آثار نثر فارسی نیز هویداست. در تاریخ بیهقی، تصویر مانگار مادر« حسنک وزیر»، با سخنان خردمندانه اش بسیار چشم نواز است.


هم چنین مادر عبدالله زبیر در توصیف بیهقی -  به راستی -  ماندنی و احترام آمیز است.


د ر کلیله و دمنه مادر شیر و برخوردهای بخردانه و آگاهی همه جانبه اش نسبت به زمان، مکان و شخصیت ها و نوع رهنمونی فرزندش-  در رویارویی با «دمنه»، نشان از درایت و درک زن دارد. به هر حال حیوان های داستان کلیله و دمنه، هر یک استعاره از جنسیت، شخصیت و گروه اجتماعی ست. در باب «بوزینه و باخه»، زن باخه استعاره از زنان با سیاستی است که برای حفظ همسر به مکر دست می یازند و چاره یی جز مکر ندارند!

در هر حال، پژوهش در این باب، دامنه و گسترۀ بیشتری می خواهد و این اشاره های فهرست وار تنها می تواند ذهن آدمی را معطوف به این واقعیت کند که ارزیابی دربارۀ باورهای ادبی و اجتماعی یک سرزمین منوط به کاوش های جامعه شناختی و تاریخی عمیقی است و گاه باید بازنگری در برخی مولفه های فرهنگی و ادبی خود را با سعۀ صدر پذیرا باشیم.


منبع: سایت ایران بوم، نگرشی بر فرهنگ و تاریخ ایران زمین

نویسنده : دکتر بتول فخر اسلام




برچسب‌ها: زن، ادبِیات کهن، فارسی
نظرات (3)
شنبه 16 اردیبهشت 1396 ساعت 07:20
درود بر شما بانو نوری عزیز. مطلب بسیار جامع و بجا بود. از نشر مقالات این چنین از شما تشکر می کنم و برای شما ارزوی پیشرفت هر چه بیشتر دارم.
امتیاز: 1 0
پاسخ:
درود بر سادات عزیز و گرانقدرم. سپاس عزیزم و من هم امیدوارم روز به روز بتوان مطالب ارزشمند بیشتری را درج کرد. زنده باشی مهربانم
شنبه 16 اردیبهشت 1396 ساعت 07:16
سلام خانم نوری گرامی، من این مقاله رو مطالعه و با مقالات دیگه مقایسه کردم ، بسیار مختصر و مفید بود و جان کلام را گفته بود. سپاس
امتیاز: 1 0
پاسخ:
درود بر شما آقای نظرآباد گرامی، خوشحالم که مورد اقبال قرار گرفته و خب، این مهارت سرکار خانم دکتر فخر الاسلام است که چنین گویا، روان، مختصر و بسیار مفید نوشته اند. سپاس گزارم از حضور و خوشحالم که دوست داشتید. زنده باشید.
شنبه 16 اردیبهشت 1396 ساعت 07:13
سلام خانم نوری عزیز، عالی بود.
امتیاز: 1 0
پاسخ:
درود بر نازنین عزیزم. خوشحالم که دوست داشتی گل زیبایم و امید که همیشه با این وب نوشت همراه باشی و نظرات ارزشمند خودت رو درج کنی. زنده باشی دختر گلم.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.