X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

آفرینش

ادبیات، هنر، عرفان

نویسنده: فرشته نوری
روز : دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 ساعت: 12:10


Image result for ‫دست . کاشتن‬‎

    من خودم بودم دستی که صداقت می کاشت



    من نه عاشق بودم

    و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

    من خودم بودم و یک حس غریب

    که به صد عشق و هوس می ارزید

    من خودم بودم دستی که صداقت می کاشت

    گر چه در حسرت گندم پوسید

  
  من خودم بودم هر پنجره ای

    که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود

    و خدا میداند بی کسی از ته دلبستگی ام پیدا بود

    من نه عاشق بودم

    و نه دلداده به گیسوی بلند

    و نه آلوده به افکار پلید

    من به دنبال نگاهی بودم

    که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید

    آرزویم این بود

    دور اما چه قشنگ

    که روم تا در دروازه نور

    تا شوم چیره به شفافی صبح

    به خودم می گفتم

    تا دم پنجره ها راهی نیست

    من نمی دانستم


    که چه جرمی دارد

    دستهایی که تهی ست

    و چرا بوی تعفن دارد

    گل پیری که به گلخانه نرست

    روزگاریست غریب

    تازگی می گویند

    که چه عیبی دارد

    که سگی چاق رود لای برنج

    من چه خوشبین بودم

    همه اش رویا بود

    و خدا می داند

    سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود

جبران خلیل جبران





Image result for ‫دست . کاشتن‬‎

سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود



تهیه شده از سایت: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ




برچسب‌ها: جبران خلیل جبران، شعر

نظرات (4)

سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1396 ساعت 09:25
سلام و عرض ادب و احترام ...
نهایت سعادت بود مهرنگاه و دیدگاه گرم و گرامی شما .
از محضر درس شما نهایت بهره را خواهم برد و بی نهایت سپاسگزارم که قابل دانستید .

از تلاش شما در تبیین مباحث هنری . عرفانی و ادبیاتی سپاسگزارم و امیدوارم در نهایت بلاغت به این اهداف مهم دست یابید .

از مهر و لطف شما در زمینه ی لینک ، کرورها بار سپاسگزارم و برای شما بهترین ها را آرزومندم .
امتیاز: 1 0
پاسخ:
درود بر شما آرشید گرامی، امیدوارم همان گونه که فرمودید این وب نوشت بتواند به اهداف مهم خود دست پیدا کند. گاهی سفر در ادبیات، گاهی شناور در هنر و گاهی سیر در عرفان. خب، هدف یکی است ، دور کردن خستگی از روح و روان و هدف والاتر اموزش. امید که به اهداف برسیم. زنده باشید.
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1396 ساعت 07:51
درود بر عزیز همیشه مهربان ام.. ببخش قدری دیر خدمت رس ایدم!
چند پست را خواندم و بقی یه را که ندیده ام ب مرور نگاه می کن ام. اما آن چه دارد اتفاق می افت اد بسیار امیدوار کن انده است و تفکر شما دارد در مسیر درستی حرکت می کن اد. پرداختن ب ادبی یات و هنر کار دشواری ست و حوصله و دقت بسیاری می طلب اد. این که دغ دغه ی مخاطبان ات را بشناسی و با آن ها پیش بروی بسیار هوش مندی می خواه اد که شما عزیز با دانش ام، با وسواس زیادی ب اجراء می گذاری.. برای شما همیشه به ترین ها را می خواه ام و امید که این روزهای ام را ببخشی.. حتمن بیش تر خدمت خواه ام رس اید و از مطالب پربار شما عزیزم استفاده خواه ام کرد.. زنده باشی
امتیاز: 1 0
پاسخ:
درود بر استاد گرانقدر و بزرگوارمان . سپاس از حضور، عزیز بزرگوار، خوشحالم که فرصتی پیدا می کنید و چراغ این خانه را روشن نگه می دارید. امید وارم چرخ گردون این روز گار همیشه بخیر برای شما که دارای قلبی پر از مهر و صفا هستید و دلی به وسعت دریا دارید و خود دریای معرفت اید ان هم معرفتی که تنها و تنها خداوند قدر و اندازه اش را می داند، بچرخد و برکت در زندگی شما همیشه برقرار باشد. سپاس از شما که وقت گذاشتید و مطالعه کردید. امید که پیشنهادات و انتقادهای دوستان سبب ارتقای هر چه بیشتر این وب نوشت شود. همیشه با عزت زندگی کنید که بسیار بزرگوارید
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 ساعت 17:03
سلام و سپاس از افکار و آثار خوب منتخب شما


بریده بریده ام
مثل خواب موذنهای چشم براه سحر
یا نقطه چینهای سردرگم آخر شعر...
و یا همین نفسهای آخری
که بدون تو می کشم !

آرشید
امتیاز: 1 0
پاسخ:
بارشم را بشنو ...
من پراکنده تر از برف ، سخن می گویم
چشم پر خاطره ی انجمنِ دشت ...
تر از شعر من است !
و هیاهوی سپیدار بلندی در باد ...
خسته از خوابِ سپیدِ چمن است
آرشید

سلام بر شما آقای آرشید گرامی. سپاس از حضور و خوشحالم که این وب نوشت مورد اقبال شما قرار گرفته و رضایت خاطر شما را فراهم کرده است. با اجازه شما در فسمت نخست نوشتارم از سروده های شما استفاده کردم که بسیار نظرم رو جلب کرد و براتون آرزوی موفقیت می کنم و از این که به این خوبی و با زبانی بسیار روان می نویسید بهتون تبریک می گم و امید وارم که انشالله کارهای بسیاری از شما ببینیم و بخوانیم. این وب نوشت در واقع در سه بخش ادبیات ، هنر و عرفان تنظیم شده است و من سعی دارم به مسائلی بپردازم که کمتر دیگران به آنها اشاره می کنند، تا به قولی همۀ نوشته ها و یاد داشت های اساتید قدیم و جدید ما دیده شوند. به نظرم این سه بخش از هم جدا نیستند و نقطۀ اشتراک هر سه ذات مطلق انسان است که جدای از معرفت نیست و انسان با معرفت از ادبیات و هنر و عرفان به دور نسیت. بازهم سپاس گزارم و ورود شما را خوشامد می گم. با ارزوی موفقیت های روز افزون. آدرس سایت شما را در پیوند ها اضافه می کنم تا دوستان بیشتری با آثار با ارزش شما آشنا شوند. زنده باشید.
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 ساعت 16:29
سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود
بسیار زیبا بانو نوری عزیز. سپاس
امتیاز: 1 0
پاسخ:
درود بر شیوای هنرمندم. زنده باشی عزیزدلم، خوشحال ام که ذوق هنری شما همیشه یاری ات می کند. با ذوق و هنر همراه باشی عزیز مهربانم
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.


WeblogSkin