X
تبلیغات
زولا

آفرینش

ادبیات، هنر، عرفان

نویسنده: فرشته نوری
روز : سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 ساعت: 20:19



Image result



 Related imageRelated imageRelated image


کی رفته ای زدل که تمنا کنم ترا
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم ترا

غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور
پنهان نگشته ای که هویدا کنم ترا

با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم ترا

بالای خود در آینه چشم من ببین
تا با خبر ز عالم بالا کنم ترا


Related image

Related imageRelated imageRelated imageRelated imageRelated image

Related image


مستانه کاش درحرم ودیر بگذری
تا قبله گاه مومن و ترسا کنم ترا

خواهم  شبی نقاب ز رویت برافکنم
خورشید کعبه،ماه کلیسا کنم ترا

زیباشود  به کارگه عشق کار من
هرگه نظر به صورت زیباکنم ترا

رسوای عالم شدم از شورعاشقی
ترسم خدا نخاسته رسواکنم ترا



فروغی بسطامی



 Related imageRelated imageRelated image




برچسب‌ها: فروغی بسطامی

نظرات (1)

جمعه 29 اردیبهشت 1396 ساعت 02:06
ba dorood be banooye besiar gerami,
taghdim be hozoore shoma mehrban banooye aziz:
در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را درپیش گرفت و الحق به خوبی از عهده برآمد
ghazal
کاش می‌آمد شبی آن شمع در کاشانه‌ام
تا بسوزانم ز غیرت شمع هر کاشانه را
robai:
تا دل به برم هوای دل‌بر دارد
افسانهٔ عشق دل‌بر از بر دارد
دل رفت ز بر چو رفت دلبر آری
دل از دل‌بر چگونه دل بر دارد
امتیاز: 2 0
پاسخ:
درود بر شما دکتر توانای گرانقدر و بزرگوار که با اظهار نظرات ارزشمند خود به دانش ما میفزایید. بله، همان طور که شما فرمودید فروغی به شعر سعدی و غزل حافظ بسیار مشتاق بود و غزل های ایشان به سبک این دو غزل سرای بی بدیل ادب فارسی است. شعری از ایشان را تقدیم به شما عزیز بزرگوارم می کنم. انشالله که پذیرفته شود.
مردان خدا پرده ی پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
هر دست که دادند همان دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند
یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابند
قومی به بر شیخ مناجات مریدند
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
فریاد که در رهگذر آدم خاکی
بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
همت طلب از باطن پیران سحرخیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
زنهار مزن دست به دامان گروهی
کز حق ببریدند و به باطل گرویدند
چون خلق در آیند به بازار حقیقت
ترسم نفروشند متاعی که خریدند
کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
کاین جامعه به اندازه هر کس نبریدند
مرغان نظرباز سبک سیر فروغی
از دامگه خاک بر افلاک پریدند .فروغی بسطامی
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.


WeblogSkin