X
تبلیغات
رایتل

حقیقت عشق عرفانی

پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1396 , 17:48


حمد و ثنای بی غایت و شکر و سپاس بی نهایت حضرت ملکی را که ملک او از سمت زوال مبراست.خداوندی را که حقیقت عشق است. پادشاهی که سرافرازی تاجداران بر درگاه جلال او از اقامت وظایف مسکنت و سرافکندگی است، و آبروی شهریاران در بارگاه کمال او از ادامت مراسم عبودیت و بندگی.



از بندگی اوست بزرگی و احترام

از خواجگی و منصب و افزونی خدم

محتاج خاک پای گدایان درگهش

شاهان باشکوه و امیران محترم

بر خاک آستان جلالش برابر است

قدری فقیر بی کس و سلطان محتشم




تصویر،اثر: دکتر توانا مهربان


سر خلقت و قوام و دوام رشتۀ هستی، وامدار عشق است، «ما زادۀ عشقیم و پسر خواندۀ جامیم».عشق به عاشق توان می بخشد و او را به خلاقیت وامی دارد، چون آتشی سراپای وجود عاشق را فرا می گیرد و او را از نقص و کدورت، کثرت بینی و خودخواهی پاک می سازد. از این رو انسان عاشق در هرچه می نگرد جلوۀ محبوب خویش را می بیند، و پیش از شنیدن هر صدایی صدای معشوق خود را می شنود.



بزرگان و عرفا بر این عقیده اند که عشق کلید همۀ معماها و رازهای پنهانی است. عده ای عشق را خود حق دانسته و برخی آن را موهبت الهی می دانند. ابتدای عشق، ابتدای زندگی بشر است. در عشق الهی عامل ظهور عشق بر خلاف عشق انسانی که معشوق در آن وجودی محسوس و مشهود است، ایمان به خداست و چون خود ایمان از فضل خداست، عامل پدید آمدن این نوع عشق نیز عنایت و موهبت الهی است.



تصویر،اثر: دکتر توانا مهربان



پس، عشق الهی از عشق به خویشتن آغاز می شود و با عشق او به خلق ادامه می یابد و سپس با عشق خلق به خداوند به نهایت می رسد. اگر عشق را تنها گوشه ای از راز بزرگ خداوند بدانیم، عاشقان تنها محرمان این رازند، عاشق حقیقی به فراخور معرفت و عشق خود، به چشم اندازی دست می یابد که در آن جلوۀ ذات و لایزال سراسر حقیقت به تصویر کشیده شده است.


عشق را بیشتر لغویان، فزونی دوستی یا افراط الحُب تعریف کرده اند. این کلمه را مرتبه ای افزون تر از محبت دانسته اند، به طوری که ندیدن عیوب محبوب را از لوازم عشق دانسته اند.


شعرای فارسی زبان عشق را اکسیر نامیده اند. کیمیاگران معتقد بودند که در عالم ، ماده ای وجود دارد به نام اکسیر یا کیمیا که می تواند ماده ای را به مادۀ دیگری تبدیل کند که قرن ها به دنبال آن می گشتند. شعرا این اصطلاح را استخدام کردند و گفتند آن اکسیر واقعی که نیروی تبدیل دارد، عشق و محبت است؛ زیرا عشق است که می تواند قلب ماهیت کند. عشق، مطلقاً اکسیر است و خاصیت کیمیا دارد یعنی فلزی را به فلز دیگر تبدیل می کند، مردم هم فلزاتی مختلف اند؛ عشق است که دل را دل می کند و اگر عشق نباشد، دل نیست، آب و گل است.