X
تبلیغات
رایتل

آفرینش

ادبیات، هنر، عرفان

نویسنده: فرشته نوری
روز : سه‌شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 13:05


اقبال لاهوری
علامه اقبال لاهوری

 

دل ما بیدلان بردند و رفتند

دل ما بیدلان بردند و رفتند

مثال شعله افسردند و رفتند

بیا یک لحظه با عامان درآمیز

که خاصان باده ها خوردند و رفتند


سخن ها رفت از بود و نبودم

سخن ها رفت از بود و نبودم

من از خجلت لب خود کم گشودم

سجود زنده مردان می شناسی

عیار کار من گیر از سجودم


دل من در گشاد چون و چند است

دل من در گشاد چون و چند است

نگاهش از مه و پروین بلند است

بده ویرانه ئی در دوزخ او را

که این کافر بسی خلوت پسند است


چه شور است این که در آب و گل افتاد

چه شور است این که در آب و گل افتاد

ز یک دل عشق را صد مشکل افتاد

قرار یک نفس بر من حرام است

بمن رحمی که کارم با دل افتاد


جهان از خود برون آوردهٔ کیست؟

جهان از خود برون آوردهٔ کیست؟

جمالش جلوهء بی پردهٔ کیست؟

مرا گوئی که از شیطان حذر کن

بگو با من که او پروردهٔ کیست؟




آرامگاه اقبال لاهوری در مسجد پادشاهی لاهور پاکستان



فنا را باده ی هر جام کردند
چه بیدردانه او را عام کردند
تماشا گاه مرگ ناگهان را
جهان ماه و انجم نام کردند
اگر یک ذره اش خوی رم آموخت
بافسون نگاهی رام کردند
قرار از ما چه می جوئی که ما را
اسیر گردش ایام کردند
خودی و سینه ی چاکی نگهدار
ازین کوکب چراغ شام کردند



سنگ یادبود اقبال لاهوری در جوار آرامگاه مولوی در قونیه


منبع: گردآوری و تحقیق





برچسب‌ها: اقبال لاهوری، شعر

نظرات (0)

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.