X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

آفرینش

ادبیات، هنر، عرفان

نویسنده: فرشته نوری
روز : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 15:31

هنر چیست؟ کتابی است نوشتۀ لئو تولستوی( Lew Nikolajewitsch Graf Tolstoi(1897)، که وی در آن به مبارزه با نظریات زیبایی شناسانه ای می پردازد که هنر را با اصطلاحاتی چون خوبی، حقیقت و به ویژه زیبایی تعریف می کنند. از نظر تولستوی هنر در زمان وی رو به فساد و انحطاط بود و هنرمندان نیز در سردرگمی و گمراهی بودند.
«هنر چیست»، نظریات زیبایی شناسانه ای را که در اواخر قرن هجدهم و در طول قرن نوزدهم به کمال رسیدند بسط می دهد و آراء واقع گرایانه (که از زمان افلاطون بنیان نهاده شد و به آراء تقلیدی به عنوان مهمترین موضوع توجه دارد)، و سطحی کسانی را که هنر و لذت را به هم پیوند می دهد نقد می کند.
الحاقات تولستوی به نظریات موجود (که روی اهمیت احساس در هنر  تاکید می کند)، ارزش ارتباط موثر را محور بحث هنری خویش قرار می دهد که منجر به رد کردن هنر بد و جعلی می شود؛ زیرا این هنرها برای جامعه مضراند تا آنجا که توانایی مردم را برای تمیز دادن هنر خوب از بد تهدید می کنند.

تولستوی هنر را از غیر هنر (هنر جعلی)، جدا می کند. هنر باید یک ارتباط احساسی مشخص میان هنرمند و مخاطب پدید آورد: طوری که مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین هنر واقعی باید ظرفیت لازم برای متحد کردن مردم از راه ارتباط را داشته باشد. (بنابراین نامفهومی و غیر واقعی بودن ارتباط، هنری بی ارزش است)، این ادراک زیبایی شناسانه تولستوی را به این سمت برد که معیارهایی را که مشخص می کند دقیقاً کار هنر چیست، وسعت بخشد. او اعتقاد داشت که درک هنر شامل هرگونه فعالیت انسانی می شود که شخصی به وسیلۀ نشانه های بیرونی از خود بروز داده و احساساتی را که پیش از این تجربه کرده نمایش می دهد. تولستوی برای این ادعا نمونه ای می آورد: پسرکی که احساس ترس را پس از مواجهه با یک گرگ تجربه کرده، از تجربه اش برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران (به منظور وادار کردن آنها به احساس حالتی که او تجربه کرده است)، استفاده می کند. این نمونۀ بسیار خوبی از کار هنر است. این هنر، به خاطر داشتن عنصر ارتباط، یک هنر خوب است؛ زیرا واضح، آشکار و صادقانه است و حتی هنری چشمگیر است؛ زیرا بر یک احساس (احساس ترس)، متمرکز شده است.

اگرچه تاثیر گذاری نادرست یا غیر واقعی تنها معیار تشخیص هنر خوب از بد نیست، بحث «هنر خوب در برابر هنر بد»، به دو جهت تفکیک می شود:

این که این مهم است که هرچه تاثیرگذاری بیشتر و قوی تر باشد هنر ارزشمندتر است. و یا این که تمرکز بر ماده اصلی که این تاثیرگذاری را همراهی می کند مهم است.



این مطلب تولستوی را به سمتی پیش می برد تا بررسی کند آیا این ارتباط احساسی بوجود آمده ارزشمند هست یا خیر؟ او ادعا می کند که هنر خوب، احساسات برادرانۀ همگانی را پرورش می دهد؛ ولی هنر بد جایگزین آن می شود (و جلوی آن را می گیرد). همۀ هنرهای خوب پیامی مسیحانه دارند؛ زیرا تنها مسیحیت است که برادری حقیقی میان همۀ انسان ها را آموزش می دهد. هرچند واژۀ «مسیحیت»، تنها قسمتی از معنای کلمه را نشان می دهد. هنری که از طرف بالادستان و نخبگان تولید می شود تقریباً هنر خوبی نیست؛ زیرا طبقات بالاتر کاملاً حقیقت و سرچشمه مذهب مسیحیت را از دست داده اند. افزون بر این هنری که برای طبقات بالاتر جذاب است، طبیعتاً احساساتی را که ویژه باورهای آن طبقه هست نشان می دهد. مشکل دیگری که در رابطه با هنر هست این است که هنر الگوهای پیشین مربوط به گذشتگان را دوباره تولید می کند که طبیعتاً این آثار از تعلیمات و معیارهای معاصر هنرمند که مبتنی بر آرمان های فرهنگی زمان و جایگاه او هستند ریشه نگرفته اند. برای نمونه، هنر یونان قدیم با توجه به ارزش هایی که از اسطوره شناسی خود دریافت کرده بود، خصلت هایی را مانند مردانگی، قدرت، و شجاعت می ستود؛ ولی تولستوی معتقد است که چون مسیحیت شامل همۀ این ارزش ها نمی شود (و حتی در مواردی همچون ارزشمند دانستن فروتنی و افتادگی در تضاد با اندیشه های یونانی است)، ادامه پذیرش هنر قدیمی یونان برای مردم جامعه وی نامناسب و ناکارآمد است.

تولستوی در میان هنرمندان به ویژه واگنر (Wilhelm Richard Wagner)، و بتهوون (Ludwig van Beethoven)، را همچون نمونه هایی از هنرمندان تفکرگرا که دچار کمبود احساسات واقعی هستند، محکوم می کند. افزون بر این او معتقد است سمفونی شماره 9 بتهوون نمی تواند آن گونه که ادعا می کند دعوی تاثیر گذاری بر شنونده و ایجاد احساس وحدت بر او را داشته باشد و بنابراین نمی تواند« هنر خوب»، تلقی شود. سرودهای بچه ها و داستان های عامیانه آثاری به مراتب برتر از کارهای واگنر و بتهوون هستند (چنانکه در توضیح هنر خوب بیان شد).




هنر جیست، اثر : لئو تولستوی



منبع: انجمن فرهنگ و هنر، ویکی پدیا

ویرایش و باز نویسی مجدد متن : فرشته نوری





نظرات (1)

پنج‌شنبه 22 تیر 1396 ساعت 22:13
درود بر شما.. ب هر حال این یک نظری یه بود و تقریبن یک طرف انه و تا حدودی مستبدانه ب هنر و تعریف آن و تقسیم بندی هایی از قبیل" هنر خوب، هنر بد" پرداخته است. ب نوعی می شود گفت: یک طرفه پیش قاضی رفتن و طبیعتن راضی برگشتن.. در یک دوره ادبی یات تولستوی می توانست پاسخ گوی نیازهای فکری بخشی از جامعه باش اد"طبقه ی فرودست جامعه ی آن دوران و حتا دوران معاصر" و این نوع تفکر هم بنا ب شرایط اجتماعی- سیاسی آن دوران تا حدودی مقبولی یت عام یافته بود. اما تعاریف همیشه در حال تغییر و تغیّر هست اند و نمی توان بر تعریفی از یک هنرمند، حتا اگر تولستوی بوده باش اد، بس انده کرد. البته تعریف خنثاتری ب زعم برخی روشن فکران و نظری یه پردازان هنری وجود داشته و دارد و آن تعریف هنر برای هنر بوده است. در مقابل هنر برای مردم که البته طرف داران خودش را هم دارد. ما از زمان افلاطون تا ب امروز هرگز تعریف ثابتی برای هنر نداشته ایم و این نشان از گسترده گی شکلی، ساختاری، مفهومی هنر دارد و هر هنرمندی" چه برجسته و چه معمولی" تعریف خودش را از هنر ارایه می ده اد. این متغیّر بودن تعاریف، نشان می ده اد هر هنرمندی با کار خاص هنری خود، شروع ب تعریف هنر می کن اد. ب این معنا که من نوعی نیازی ب تعریف هنر ب مخاطب ام را نمی بین ام و با هنر خودم و شکل و ساختار هنرم ب تعریف ذات هنر خودم می پردازم و هیچ گاه ب آن تعریفی عام قایل نمی شوم.. در این مورد بیش تر می شود ب صحبت پرداخت اما احساس می کن ام مقصودم از تعریف هنر را ارایه داده باش ام. باز هم عرض می کن ام. سعی کردم موجزتر بنویس ام تا هم مقصود را رسانده باش ام و هم در حد یک کامنت موجه بوده باش اد.. سپاس از شما عزیز بزرگ وارم
امتیاز: 2 0
پاسخ:
درود بر شما استادفرخی عزیز و سپاس از حضور و اظهار نظر شما بزرگوار. این مقاله را دوست دارم از این بابت که ما را با افکار دیگران آشنا می سازد و مجبورمان می کند منتقد باشیم و فکر کنیم و به تبادل اطلاعات با یکدیگر بپردازیم. به نظر می رسدخصوصیت بینش تولستوی در این است که درد را به خوبی تشخیص می دهد؛ ولی درمانی که تجویز می کند خیالی و موهوم است. او، برخلاف بسیاری از نقادان معاصر که هنر را برای هنر می خواهند، آگاه است که «هنر یکی از موجبات ترقی، یعنی: پیشرفت بشریت به سوی کمال است»؛ ولی این کمال را برقراری ایده آل های مسیحیت می پندارد؛ وی به خوبی دریافته است که «هنرمند باید بر رفیع ترین پایگاه جهان بینی عصر خویش جای داشته باشد؛ ولی این پایگاه رفیع را هنوز در تپه های اورشلیم جست و جو می کند؛ او به روشنی و درستی می گوید که «شعور دینی جز نشانی از رابطۀ نوین انسان با جهان نیست، ولی رابطۀ انسان عهد عتیق را با جهان، جانشین انسان قرن بیستم می سازد.به نظرم برای نقد چنین کتاب هایی باید با یکدیگر تعامل داشت تا بتوان بهترین نتیجه را به دست اورد. از اظهار نظرات حکیمانه شما سپاس گزارم. زنده باشید.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.


WeblogSkin