-
روزِ واقعه
چهارشنبه 3 تیر 1405 21:44
آفتاب آرامآرام در دشت خیمه می زند و دانه هایِ شرم نشسته برپیشانیِ اسب ها گل هایِ مریم در آتش وخون سوخته اند امروز بعد از بارانی کوتاه نفس می کشند پروانه ها اما بال نمی زنند چرا و باد ذره هایِ خورشید را فوت می کند بر لب هایِ ترک خورده او میآید قدم هایش نفسِ تازه یِ باران اند و آغوشش پناهِ این روزهایِ تلخ برایِ...
-
یک خاطره یِ دور
یکشنبه 24 خرداد 1405 16:34
پنجره را باز نمیکنم تا صدایِ قناریِ همسایه سکوتِ میانِ ما را نشکند هر روز همین است تو پشتِ عینکِ ته استکانیت غرق در آگهیهایِ روزنامهای و من در انحنایِ این آشپزخانه به صدایِ سوزن ِ گرامافون گوش میدهم که رویِ یک خاطرهیِ دور گیر کرده است عطشِ اجاق و رنگِ سرخِ گوشت تنها گرمایِ این خانه است که به دستهایم اعتنا...
-
آدم هایِ پاییز
سهشنبه 29 مهر 1404 17:43
میدانی؟ اینقدرها هم سخت نیست که خانهای شبیه به عمارت باشی و هیچکس جزء غروبِ یک جمعه نداند که چقدر غریبی! حالا که تمامِ بویِ غذا را تا انتهایِ کِشویِ کابینتها بردهای و ردِ انگشتهایت فقط به الیافِ پرده میرسد این حضورِ توست که تنها در برابرِ اندوه ادا در میآورد از فشارِ نبودن یک کیکِ بیات میشود چرا...
-
بمان
سهشنبه 29 مهر 1404 17:32
بیگانه ای را رویِ صندلیِ کافهیِ همیشگیام مینشانم گویی یک تابلویِ نقاشیِ گران را رویِ دیوارِ اتاقِ اجارهای لبخندِ تو چون یک چراغِ روشنِ اضافه است و زیرِ آن تمامِ چُرتهایِ ظهرِ آدینهام پنهان میشوند با یک فنجان قهوه یِ داغ و نگاهی بیمنظور تو را میستایم و قول میدهم: تمامِ روزهایِ هفته شبیه هم نیستند احتمالاً...
-
یک نگاه ِ ساده
یکشنبه 23 شهریور 1404 21:17
یک نگاهِ ساده کافیست گلدانِ شمعدانی تمامِ پنجره را به سمتِ خیابان تعارف میکند عزیزم زیرِ همین نورِ بی رمقِ آباژور به تمامِ حرفهایی که پشتِ پرده پنهان شده اند گوش میدهم و بارانیِ تو را با کلیدهایِ جاگذاشته بر دستهیِ صندلیِ خالی آویزان میکنم این سکوتِ عمیق این گوزنهایِ رویِ قالی انتظار را مهار نخواهد کرد یک...
-
سطرِ آخر
چهارشنبه 2 مرداد 1398 17:39
تلفن که زنگ میزند تمامِ شهر رویِ موجِ صدایش میفتد چون صدای ِ افتادنِ سنگ بر آب صدایِ تو تمام حواس را به یک نقطه میبرد: آشپزخانه جایی که با آرد سیب زمینی و اندکی عشق زن ها معجزه می سازند من این سهمِ کوچک ِ زن بودن را از تو از شلوغیِ خطوطِ مترو برمیدارم این روزها هیچکس جزء یک زن نمیتواند زیر ِ ماهوتِ حناییش این...
-
مسیر
پنجشنبه 20 تیر 1398 21:10
در جاده رفتنت را یک طرفه تماشا می کردم از دوربرگردان خودت خارج شدی همه جا خالی از تو شد من در کنارِ خود برایِ رسیدن به بودنت از خود سبقت می گرفتم با احتیاط و ایمنتر از قبل تا رسیدن در مسیرِ تو را بی آغازم. فرشته نوری